|
عاشقانه،عارفانه
|
همه شب با دلم كسي مي گفت
سخت آشفته اي ز ديدارش
صبحدم با ستارگان سپيد
مي رود،مي رود،نگهدارش
****************
من به بوي تو رفته از دنيا
بي خبر از فريب فرداها
روي مژگان نازكم مي ريخت
چشمهاي تو چون غبار طلا
****************
تنم از حس دستهاي تو داغ
گيسويم در تنفس تو رها
مي شكفتم زعشق و مي گفتم
هر كه دلداده شد به دلدارش
ننشيند به قصد آزارش
برود،چشم من به دنبالش
برود،عشق من نگهدارش
****************
آه،اكنون تو رفته اي و غروب
سايه مي گسترد به سينه راه
نرم نرمك خداي تيره غم
مي نهد پا به معبد نگهم
مي نويسد به روي هر ديوار
آيه هايي همه سياهِ سياه
هر چند زحال ما نمي داند هيچ
در خاطره ام جز او نمي ماند هيچ
يك عمر سروديم صميمانه از او
از ما غزلي چرا نمي خواند هيچ
بيهوده مگو زمان مجنون شدن است
ديوانه چه از زمانه ميداند؟هيچ
ان شعله اگر مرا بگيرد خوب است
بي اتش عشق تو بسوزاند هيچ
فردا تن ما چه مي شود؟خاكستر
دست تو چه در كفن بپيچاند؟هيچ
گر عشق زما روي بگرداند،آه
از ما چه به يادگار مي ماند؟هيچ

